رستم صابری فر
علمی و فرهنگی
شهرِ سبز
شهرِ سبزگاهی یک سفر، فقط جابهجایی نیست.پنجرهای تازه به آینده باز میکند.در سفری به شمال، در حوالی شیرگاه قائمشهر، با تجربهای متفاوت روبهرو شدم.بخشی از جنگل، با نظم و محدودیت مشخص، برای گردشگری آماده شده بود.آب و برق فراهم بود.اقامتگاه هتلی وجود داشت.چادر و آلاچیق هم سهمی از فضا داشتند.دوچرخهسواری، تماشای حیوانات اهلی و مشاهده حیات وحش، تجربهای آرام و متفاوت میساخت.هزینه اقامت یک خانواده دو یا سه نفره، شبی حدود بیست میلیون تومان ب
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی
رستم صابری فر
علمی و فرهنگی
شهرِ مقصد
صبح، سفر از جادهای سبز آغاز شد.مقصد، شهری در دامنه جنگل بود؛ آرام، کمادعا و پر از نشانههای یک زندگی قدیمی.اولین ایستگاه، ناهارخوران بود.جنگل، فقط منظره نبود.تاریخ زندهای بود که از میلیونها سال پیش تا امروز امتداد داشت.کمی دورتر، النگدره، توسکستان و شصتکلا، چهرههای دیگری از همان طبیعت را نشان میدادند.بارانکوه و رنگو، با آبشارهایشان، مسیر را از تماشا به تجربه تبدیل میکردند.توشن، قرق، شاهکوه و زیارت نیز هرکدام ظرفیتی جداگانه برا
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی
رستم صابری فر
علمی و فرهنگی
شهرِ جنگل؛ سفر در حافظه کردکوی
صبح، جاده که از گرگان فاصله میگیرد، هوا آرامآرام عوض میشود. بیستونه کیلومتر کافی است تا شهر، رنگ دیگری بگیرد؛ شهری در غرب استان گلستان که کوه را پشت سر خود دارد و جنگل را پیش رو. مقصد ما کردکوی است؛ اما این بار، نه برای عبور، که برای دیدن.اولین ایستگاه، پارک جنگلی کردکوی است؛ جایی که طبیعت، پیش از آنکه به «جاذبه» تبدیل شود، بخشی از زندگی مردم بوده است. درختان بلند، مسیرهای پیادهروی و هوای مرطوب، فرصتی برای مکث
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی
سفر من به ساری، از جاده آغاز نشد؛ از کوچههای قدیمی شهر آغاز شد. از جایی که هنوز میتوان بوی خانههای قدیمی، صدای قدمهای رهگذران و آرامش عصرهای دور را در خیال شنید. شهری که برای شناختنش باید کمی آهستهتر راه رفت؛ گویی هر کوچه، خاطرهای را پنهان کرده است.نخست به عمارت کلبادی رسیدم. خانهای از روزگاری دیگر؛ با حیاطی که انگار هنوز صدای رفتوآمد اهل خانه را در خود نگه داشته است. چوب، پنجره، دیوار و حیاط، تنها عناصر معماری نبودند؛ تکههایی از زندگی بودند. کمی آنسوتر، عمارت فاضلی ایستاده بود؛ یادگ
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی
سفر من به قائمشهر، از ایستگاه راهآهن آغاز شد؛ جایی که صدای قطار، هنوز برای شهر معنایی قدیمی دارد. اینجا شهری است که راههای فیروزکوه و هراز را به هم پیوند میدهد و در میان جلگهای سبز، میان شالیزار، رود و جنگل نفس میکشد. اما برای شناختنش، این بار تصمیم گرفتم از خود شهر آغاز کنم و بعد به پیرامونش بروم.نخست، در مرکز شهر، به موزه قائمشهر رسیدم؛ بنایی تاریخی که زمانی شهرداری بوده و در روز جاری اشیای مردمشناسی، باستانشناسی و اسناد گذشته را در خود جای داده است. قدمزدن در این ساختمان، شبیه ورق
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی
سفر این بار از جاده آغاز شد؛ نه از مقصد. صبحی که از ساری بیرون زدیم، جاده کیاسر آرامآرام چهره شهر را پشت سر گذاشت و ما را به سوی ارتفاعات برد. پیچها بیشتر شدند. هوا تغییر کرد. جلگه سبز، جای خود را به کوهستان داد. گویی جاده فقط فاصلهای میان دو نقطه نبود؛ خطی بود که دو اقلیم، دو فرهنگ و دو خاطره را به هم میدوخت.کیاسر، در ارتفاعی نزدیک به ۱۳۷۸ متر، ایستگاهی میان راه بود. شهری کوچک با بام کیاسر، کوه آچو، قله شاهدژ و روستاهایی چون وری. دریاچه الندان، آبشار نوکپشت و پارک ملی کیاسر نیز در پیرامو
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی
هر بار که از مسیر کیاسر، تهران و گاها در رفت و یا برگشت از شاهرود و اصفهان به دامغان میرسم، این شهر برای من فقط یک توقف میان راهی نیست. سالهاست در سفرهایم، اغلب رستوران جهانگردی دامغان را برای صرف غذا انتخاب میکنم. جای آن در ذهنم با خستگی جاده، بوی غذا، گفتوگوی مسافران و لحظهای آسودن گره خورده است. اما این بار، تجربهام متفاوت بود. کیفیت غذا و خدمات، به اندازه گذشته رضایتبخش نبود و همین افت کوچک، بیش از آنکه یک نارضایتی شخصی باشد، مرا به فکر تجربه گردشگر انداخت.یک رستوران بینراهی فقط مح
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی
از دامغان راه افتادیم؛ مستقیم به سوی جنگل ابر. این بار شاهرود، ایستگاه میانراه نبود. تصمیم داشتیم بیوقفه خودمان را به جادهای برسانیم که آرامآرام از دشت جدا میشود و به دامنههای البرز میپیوندد.در آغاز، همهچیز عادی بود. آسفالت، صاف و قابل اعتماد به نظر میرسید. اما هرچه جلوتر رفتیم، جاده تغییر کرد. سنگها بیشتر و شیبها تندتر شدند. آسفالت کمکم ناپدید شده و راه، شکل کوهستانی خود را نشان داد.کمی بعد، گروهی از خودروهای آفرود تقریباً مسیر را گرفته بودند. رانندگان آنها، خودروهای سواری را متوق
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی
در ادامه گشتوگذار و مطالعه در منطقه شاهرود، این بار راه خرقان را در پیش گرفتیم؛ روستایی از ناحیه تاریخی قومس و از توابع شهرستان شاهرود. مقصد، آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی بود؛ مردی که نامش قرنهاست از مرز یک روستا گذشته و در حافظه عرفان ایرانی، معنایی فراتر از یک شخصیت تاریخی یافته است.راه که به خرقان نزدیک شد، فضای سفر نیز تغییر کرد. گویی از جغرافیای امروز فاصله میگرفتیم و به لایهای قدیمیتر از ایران نزدیک میشدیم؛ جایی که روستا، آرامگاه و خاطره یک انسان، هنوز در کنار هم زندگی میکنند.شیخ ا
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی
در ادامه مطالعه و تحقیق در منطقه شاهرود، این بار راه بسطام را در پیش گرفتیم؛ شهری تاریخی در حدود شش کیلومتری شمال شرقی شاهرود. مقصد اصلی ما، زیارت آرامگاه بایزید بسطامی بود. با این حال، خیلی زود فهمیدم که برای رسیدن به بایزید، باید ابتدا خود بسطام را دید؛ شهری که تاریخ در آن فقط در بناها نمانده و هنوز در فضای کوچهها و سکوت مجموعه تاریخیاش جریان دارد.بسطام به دلیل قرار گرفتن در مسیر تهران به مشهد، از دسترسی مناسبی برخوردار است. مسافری که از این محور عبور میکند، میتواند با اندکی تغییر مسیر،
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی
برچسب:
نویسنده: سارا توکلی