خرید بک لینک
رستم صابری فر علمی و فرهنگی شهرِ سبز شهرِ سبزگاهی یک سفر، فقط جابه‌جایی نیست.پنجره‌ای تازه به آینده باز می‌کند.در سفری به شمال، در حوالی شیرگاه قائم‌شهر، با تجربه‌ای متفاوت روبه‌رو شدم.بخشی از جنگل، با نظم و محدودیت مشخص، برای گردشگری آماده شده بود.آب و برق فراهم بود.اقامتگاه هتلی وجود داشت.چادر و آلاچیق هم سهمی از فضا داشتند.دوچرخه‌سواری، تماشای حیوانات اهلی و مشاهده حیات وحش، تجربه‌ای آرام و متفاوت می‌ساخت.هزینه اقامت یک خانواده دو یا سه نفره، شبی حدود بیست میلیون تومان بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: شنبه 11 مهر 1405 ساعت: 15:40

رستم صابری فر علمی و فرهنگی شهرِ مقصد صبح، سفر از جاده‌ای سبز آغاز شد.مقصد، شهری در دامنه جنگل بود؛ آرام، کم‌ادعا و پر از نشانه‌های یک زندگی قدیمی.اولین ایستگاه، ناهارخوران بود.جنگل، فقط منظره نبود.تاریخ زنده‌ای بود که از میلیون‌ها سال پیش تا امروز امتداد داشت.کمی دورتر، النگدره، توسکستان و شصت‌کلا، چهره‌های دیگری از همان طبیعت را نشان می‌دادند.باران‌کوه و رنگو، با آبشارهایشان، مسیر را از تماشا به تجربه تبدیل می‌کردند.توشن، قرق، شاه‌کوه و زیارت نیز هرکدام ظرفیتی جداگانه براادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: شنبه 11 مهر 1405 ساعت: 15:40

رستم صابری فر علمی و فرهنگی شهرِ جنگل؛ سفر در حافظه کردکوی صبح، جاده که از گرگان فاصله می‌گیرد، هوا آرام‌آرام عوض می‌شود. بیست‌ونه کیلومتر کافی است تا شهر، رنگ دیگری بگیرد؛ شهری در غرب استان گلستان که کوه را پشت سر خود دارد و جنگل را پیش رو. مقصد ما کردکوی است؛ اما این بار، نه برای عبور، که برای دیدن.اولین ایستگاه، پارک جنگلی کردکوی است؛ جایی که طبیعت، پیش از آنکه به «جاذبه» تبدیل شود، بخشی از زندگی مردم بوده است. درختان بلند، مسیرهای پیاده‌روی و هوای مرطوب، فرصتی برای مکث ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: شنبه 11 مهر 1405 ساعت: 15:40

سفر من به ساری، از جاده آغاز نشد؛ از کوچه‌های قدیمی شهر آغاز شد. از جایی که هنوز می‌توان بوی خانه‌های قدیمی، صدای قدم‌های رهگذران و آرامش عصرهای دور را در خیال شنید. شهری که برای شناختنش باید کمی آهسته‌تر راه رفت؛ گویی هر کوچه، خاطره‌ای را پنهان کرده است.نخست به عمارت کلبادی رسیدم. خانه‌ای از روزگاری دیگر؛ با حیاطی که انگار هنوز صدای رفت‌وآمد اهل خانه را در خود نگه داشته است. چوب، پنجره، دیوار و حیاط، تنها عناصر معماری نبودند؛ تکه‌هایی از زندگی بودند. کمی آن‌سوتر، عمارت فاضلی ایستاده بود؛ یادگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: شنبه 11 مهر 1405 ساعت: 15:40

سفر من به قائم‌شهر، از ایستگاه راه‌آهن آغاز شد؛ جایی که صدای قطار، هنوز برای شهر معنایی قدیمی دارد. اینجا شهری است که راه‌های فیروزکوه و هراز را به هم پیوند می‌دهد و در میان جلگه‌ای سبز، میان شالیزار، رود و جنگل نفس می‌کشد. اما برای شناختنش، این بار تصمیم گرفتم از خود شهر آغاز کنم و بعد به پیرامونش بروم.نخست، در مرکز شهر، به موزه قائم‌شهر رسیدم؛ بنایی تاریخی که زمانی شهرداری بوده و در روز جاری اشیای مردم‌شناسی، باستان‌شناسی و اسناد گذشته را در خود جای داده است. قدم‌زدن در این ساختمان، شبیه ورقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: شنبه 11 مهر 1405 ساعت: 15:40

سفر این بار از جاده آغاز شد؛ نه از مقصد. صبحی که از ساری بیرون زدیم، جاده کیاسر آرام‌آرام چهره شهر را پشت سر گذاشت و ما را به سوی ارتفاعات برد. پیچ‌ها بیشتر شدند. هوا تغییر کرد. جلگه سبز، جای خود را به کوهستان داد. گویی جاده فقط فاصله‌ای میان دو نقطه نبود؛ خطی بود که دو اقلیم، دو فرهنگ و دو خاطره را به هم می‌دوخت.کیاسر، در ارتفاعی نزدیک به ۱۳۷۸ متر، ایستگاهی میان راه بود. شهری کوچک با بام کیاسر، کوه آچو، قله شاهدژ و روستاهایی چون وری. دریاچه الندان، آبشار نوک‌پشت و پارک ملی کیاسر نیز در پیراموادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: شنبه 11 مهر 1405 ساعت: 15:40

هر بار که از مسیر کیاسر، تهران و گاها در رفت و یا برگشت از شاهرود و اصفهان به دامغان می‌رسم، این شهر برای من فقط یک توقف میان راهی نیست. سال‌هاست در سفرهایم، اغلب رستوران جهانگردی دامغان را برای صرف غذا انتخاب می‌کنم. جای آن در ذهنم با خستگی جاده، بوی غذا، گفت‌وگوی مسافران و لحظه‌ای آسودن گره خورده است. اما این بار، تجربه‌ام متفاوت بود. کیفیت غذا و خدمات، به اندازه گذشته رضایت‌بخش نبود و همین افت کوچک، بیش از آنکه یک نارضایتی شخصی باشد، مرا به فکر تجربه گردشگر انداخت.یک رستوران بین‌راهی فقط محادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: شنبه 11 مهر 1405 ساعت: 15:40

از دامغان راه افتادیم؛ مستقیم به سوی جنگل ابر. این بار شاهرود، ایستگاه میان‌راه نبود. تصمیم داشتیم بی‌وقفه خودمان را به جاده‌ای برسانیم که آرام‌آرام از دشت جدا می‌شود و به دامنه‌های البرز می‌پیوندد.در آغاز، همه‌چیز عادی بود. آسفالت، صاف و قابل اعتماد به نظر می‌رسید. اما هرچه جلوتر رفتیم، جاده تغییر کرد. سنگ‌ها بیشتر و شیب‌ها تندتر شدند. آسفالت کم‌کم ناپدید شده و راه، شکل کوهستانی خود را نشان داد.کمی بعد، گروهی از خودروهای آفرود تقریباً مسیر را گرفته بودند. رانندگان آنها، خودروهای سواری را متوقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: شنبه 11 مهر 1405 ساعت: 15:40

در ادامه گشت‌وگذار و مطالعه در منطقه شاهرود، این بار راه خرقان را در پیش گرفتیم؛ روستایی از ناحیه تاریخی قومس و از توابع شهرستان شاهرود. مقصد، آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی بود؛ مردی که نامش قرن‌هاست از مرز یک روستا گذشته و در حافظه عرفان ایرانی، معنایی فراتر از یک شخصیت تاریخی یافته است.راه که به خرقان نزدیک شد، فضای سفر نیز تغییر کرد. گویی از جغرافیای امروز فاصله می‌گرفتیم و به لایه‌ای قدیمی‌تر از ایران نزدیک می‌شدیم؛ جایی که روستا، آرامگاه و خاطره یک انسان، هنوز در کنار هم زندگی می‌کنند.شیخ اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: شنبه 11 مهر 1405 ساعت: 15:40

در ادامه مطالعه و تحقیق در منطقه شاهرود، این بار راه بسطام را در پیش گرفتیم؛ شهری تاریخی در حدود شش کیلومتری شمال شرقی شاهرود. مقصد اصلی ما، زیارت آرامگاه بایزید بسطامی بود. با این حال، خیلی زود فهمیدم که برای رسیدن به بایزید، باید ابتدا خود بسطام را دید؛ شهری که تاریخ در آن فقط در بناها نمانده و هنوز در فضای کوچه‌ها و سکوت مجموعه تاریخی‌اش جریان دارد.بسطام به دلیل قرار گرفتن در مسیر تهران به مشهد، از دسترسی مناسبی برخوردار است. مسافری که از این محور عبور می‌کند، می‌تواند با اندکی تغییر مسیر، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: شنبه 11 مهر 1405 ساعت: 15:40

اخیرا فرصتی فراهم شد که به زیارت معلمی قدیمی برویم که بسیار لذت بخش و البته غرور آفرین بود. استاد مورد اشاره که زمانی از پایه های اصلی نظام دانشگاهی کشور بود، به ظاهر اکنون ضعیف و از رمق افتاده به لحاظ جسمی، اما در حقیقت، پرتوان به جهت فکری و قدرت استدلال بود. شاید به همین دلیل بود که عجب تسلطی داشت بر جریان های فکری حاکم بر نظام دانشگاه های کنونی! ایشان تعریف می کردند که وقتی یکی از استادان جوان را دیده است که بسیار به خود می بالیده است که چند کتاب و مقاله را منتشر کرده و خود را مرکز علم قلمداد می کرده است! استاد فرزانه اشاره فرمودند که به او گفتم عزیز جان، نوشتن و انتشار در دانشگاه یک ضرورت است، یک آبشن نیست که اگر کسی آن را داشت، بتواند از آن طریق خود را برتر شمارد. اصولا اگر استاد و معلمی فقط همان ها که در کتاب هاست را تعلیم دهد که تفاوتی با ضبط صوت نداشته و گاها کمتر از آن است. معلم و استاد واقعی آن است که در کلاس و در جلسه و همایش و ... بگوید من می گویم و من به آن رسیده ام و ... برای این که این ادعاها را داشته باشد نمی تواند به تخیلات و اوهام خود تکیه نماید، او باید تحقیق و تفحص کرده باشد و آنها را در معرض قضاوت دیگران قرار داده تا حک و اصلاح شده و اگر تایید شد، مبنای نظریه پردازیهای جدید قرار گیرد. نکته بسیار آموزنده دیگری که استاد بدان اشاره فرمودند این بود که آن معلم جوان و کم تجربه، گفته بود که مثلا سال گذشته یک کتاب و دو مقاله نوشته ام و استاد برگزیده موسسه و دانشگاهم شده ام! استاد بدو گفته بودند که آن چه موسسه پوچ و بی معنی است که معدل انتشارات استادان و پژوهشگران آنجا دو و یا سه مقاله است که شما با دو مقاله و یک کتاب نفر برگزیده شده اید؟! و اضافه فرمودند، در همینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 18:00

علم برنامه ريزي شهري همچون اغلب علوم، عوام زده شده؛ اين شرايط نه در تاكسي، بقالي و سبزي فروشی محل كه حتي در برخي از نوشته هاي به ظاهر علمي و آكادميك هم تسري يافته است. به طوري كه حالا هر روزه شاهد خلق راهكارهاي يك خطي براي مسائل كلان و اساسي كشور و شهر هستيم. چنين راهكارهايي اغلب از روي جهل و در مواردي هم از نديدن ابعاد متعدد موضوع است. در چنين رويكردهايي گويي كه شهر يك جدول كلمات متقاطع است كه كافي است حروف بخش عمودي و افقي آن به هم بخورد. در تفكراتي از اين نوع، مقوله ترافيك، معضل مسكن، بحران حاشيه نشيني و ... با يك سطر توجيه و دو صد راهكار بسيار بسيط، قابل رفع و رجوع بوده و نيازي به اين همه دستگاه عريض و طويل علمي و پژوهشي نيست. نكته بسيار مهم در اين ادعاها آن است كه اگر چنين راهكارهايي پاسخ مناسب به دست نمي دهد، نه از راهكار كه از كاربر است! در واقع، همچون جادوگر آفريقايي كه وقتي دارويش درد مورد نظر را درمان نمي كند، مشكل را نه از دارو كه از مريض مي داند و اعتقاد دارد اين مريض است كه باوري به جادوگر و دارويش ندارد و به همين دليل درمان نمي شود، در واقع از دید این گروه، مشكلي در ارسال كننده نبوده و گيرنده ايراد دارد. حتي وقتي كه خود اين پيشنهاد دهندگان نابغه، به انواع حيل به ميز مورد نظر مي رسند و قصد دارند راهكار خود را عملياتي كنند، مشكل باز هم در آنها و در راهكار نبوده و در جاي ديگري است. اين نوابغ وقتي پيشنهاد خود را نمي توانند در ميدان عمل به اجرا درآورند و يا به هر دليلي پاسخ لازم را نمي گيرند، زمين و زمان را مقصر قلمداد می کنند به جز خودشان! اين گروه خود شيفته به همين حد اكتفا نكرده و دست به شخصيت كُشي مي زنند تا ميدان براي هميشه در اختيار آنها قرار داشته باشدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 18:00

همه اجتماعات بشری به نظم، برنامه ریزی و رعایت قانون محتاجند. این ضرورت در شهرها و کلانشهرها که انبوهی از انسانها در آنها در فشرده ترین شکل خود کنار هم زندگی، کار و فعالیت می کنند، صد چندان است. به همین دلیل، آنانی که به معنای واقعی شهروندند و حقوق و تکالیف خود را در این ارتباط به خوبی می دانند، متوجه هستند که برای زندگی در چنین مکانهایی، بایستی زمان خود را به شدت مدیریت و کنترل نمایند. در غیر این صورت، نه تنها کار و زندگی دیگران را مختل خواهند کرد، بلکه بخش زیادی از وقت و سلامت خود را نیز به هدر خواهند داد. تصور کنید، بنده خدایی که فاصله بین منزل و محل کارش حداقل به 20 یا 40 دقیقه رانندگی و یا جا به جایی با اتوبوس نیاز دارد، حرکت خود را به قدری به تاخیر بیاندازد که این فرصت را به نصف کاهش دهد. چنین فردی در رانندگی با اتومبیل شخصی، تقریبا تمامی قوانین راهنمایی و رانندگی را باید زیر پا گذاشته و هزاران نفر را معطل خود خواهد کرد تا بتواند، با کمترین تاخیر به محل کارش برسد. حتی فردی که با وسایل نقلیه عمومی قرار است به محل کار و فعالیت خود برود نیز با چنین مشکلاتی روبرو خواهد بود. او مجبور است با راننده تاکسی، اتوبوس، مینی بوس و ... درگیر شود تا آنها را مجبور کند زمان حرکت را به جلو انداخته و در حین حرکت سرعت خود را بیش از حد مجاز نمایند. این قضیه در ارتباط با افرادی که پیاده و یا دوچرخه هم قصد جا به جایی در شهر را دارند به شکل دیگری مطرح خواهد بود. در واقع، با همین مثال ساده به روشنی مشخص می شود که افراد فاقد برنامه نه تنها شهر و محل سکونت خود را برای خودشان غیر قابل تحمل می کنند، بلکه سایرین را هم به زحمت انداخته و هزینه های مادی و معنوی حضور در شهر را افزایش خواهند داد. کسانی کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 18:00

برای نوشتن یکی از مقالاتم نیاز داشتم که آمار و اطلاعاتی از یک شهر به دست آورم. به همین منظور، با واسطه ای قوی به سراغ شهردار مربوطه رفتم. آدم متشخص و فهمیده ای بود. وقتی از قصد مراجعه ام آگاه شد، خیلی عالی به سوالاتم پاسخ گفته و تمام اطلاعاتی که نیاز داشتم را در اختیارم گذاشت! با این وصف، شما هم متوجه شدید که ایشان یک مقام و مسئول معمولی به حساب نمی آید. چرا که اغلب کارمندان و به خصوص روسا، از دادن اطلاعات به شدت واهمه داشته و تلاش دارند که کمترین اطلاعات به بیرون درز کند. به همین دلیل، تمام اطلاعات و آماری که از شهرداری مورد نظر گرفتم را با دقتی تمام وارسی نموده و به قول محققان تلاش کردم روندهای احتمالی را در آنها پیدا کنم. نتایج این بررسی ها مشخص نمود که از زمان روی کار آمدن شهردار جدید، تمامی شاخص ها به شکل غیر قابل وصفی ارتقا پیدا کرده و در واقع، وضعیت به شرایط ایده آل کاملا نزدیک شده است. تا اینجا کار چیز عجیبی نبود. چرا که روی گشاده شهردار برای ارائه اطلاعات نشانگر آن بود که اوضاع بر وفق مراد است که او اینگونه بدون هر نوع ترس و نگرانی نسبت به انتشار اطلاعات راغب است. پس سوال اصلی را این طور مطرح کردم که چگونه شهردار مربوطه به این شرایط دسترسی پیدا نموده است؟ اولین فرض این بود که ببینم عزل و نصب های حادث شده چگونه بوده است؟ در ارتباط با عزل و نصب ها نیز چیز دندان گیری به دست نیاوردم. اما یک نکته تا حدودی عجیب بود. به این معنا که اولا شهردار انتخابی از شهر بزرگتری به این محدوده آمده بود و البته به همراه وی، دو نقر کارشناس هم به این شهرداری اضافه شده بود. این گروه با استفاد از استراتژی مخرج کسر، ابتدا نسبت به ایجاد تغییرات کوچک اقدام کرده و وقتی سایرین این تحولات ریز، اما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1402 ساعت: 23:31

جلوی یک خودپرداز منتظر رسیدن نوبتم بودم که بنده خدایی از تاکسی پیاده شد و به ابتدای صف دوید و به محض این که نفر قبلی کارش تمام شد، کارتش را در دستگاه قرار داد و بی توجه به بقیه، کارش را انجام داد و رفت! نفر جلوتر از من، بدون این که چیزی به این بنده خدای عجول بگوید، بعد از رفتن او، کارتش را در دستگاه قرار داد و بی هیچ حرف و حدیثی و بدون هر نوع شکوه ای، به کارش رسید. من که پشت سر این بنده خدای متین و صبور بودم، شروع کردم به دست زدن به افتخار ایشان؛ دو نفری که بعد از من در صف بودند نیز من را همراهی کردند. بعد از اتمام کار، بنده خدای جلویی، به سوی ما برگشت و با تعجب به ما نگاه کرد و در نگاهش چرایی عجیبی مشاهده می شد. به همین منظور و قبل از این که بپرسد این تشویق و تایید به چه منظوری است، گفتم به شما انسان شریف، صبور و شفیق دست مریزاد گفته و به خودمان بابت زندگی در کنارتان تبریک و خجسته باد! ظاهرا چون قانع نشده بود، ادامه دادم که خوب شد که به این بنده خدای عجول اجازه دادید که بکارش برسد و درگیری درست نکردید. با نگاهی عاقل اندر سفیه، گفت دوست عزیز ما در شهر زندگی می کنیم و به اصطلاح متمدنیم. اولین شرط و لازمه تمدن، خویشتن داری است. در این کلان شهر که الان می گویند جمعیتش نزدیک به 4 میلیون نفر رسیده است، انواع و اقسام انسان ها زندگی می کنند. این که هر روز در خیابان دعوا نمی شود، جار و جنجال به وجود نمی آید و ... نشانه آن نیست که در این شهر دیوانه، مجنون و بی تربیت وجود ندارد؛ بلکه علتش آن است که انسان های شریف، صبور و مشفق بسیار بیشتر از به قول خاویر کرمنت بیشعورها هستند. اصولا هیچ فردی نمی تواند یک بیشعور را شکست دهد، مگر یک بیشعور بزرگتر از خودش! بنابراین، چون من احساس می کردم، ویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: دوشنبه 1 آبان 1402 ساعت: 23:31

صفحه بندی